
اگر تشیع جعفری به این معنی است که امام جعفر صادق(ع) یک مذهب جدید آورده که پیش از ایشان وجود نداشته و لاجرم هرکس که پیرو این مذهب نباشد بر حق نیست، پس مذهب امام محمدباقر(ع)، امام زین العابدین(ع)، امام حسین(ع)، امام حسن مجتبی(ع)، امام علی(ع) و امام محمدبن عبدالله(ص) رسول گرانقدر خدا چه بوده؟ آیا میتوان گفت که آنها بر مذهب حق نبودهاند؟ از طرف دیگر اگر تصور کنیم راه نجات پیروی از یکی از چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی است پس تکلیف اصحاب نامدار پیغمبر و خلفای پس از پیامبر و تابعین و... چه میشود؟ آیا آنها، همه، اهل نجات و سعادت نیستند؟ اگر امام جعفر صادق(ع) مذهب تازهای را بنیان نگذاشته و پیرو همان مذهب حق، یعنی مذهب امامان اسلام از پیامبر گرامی(ص) تا امام عصر(عج) بوده است، پس اصطلاح «مذهب جعفری» چه معنایی دارد؟ اصطلاح مذهب جعفری زاییده شرایط سیاسی و اجتماعی عصر عباسی در دوره استفاده از قدرت نرم در مقابل امامان اسلام و اهلبیت رسولالله است. در این دوره اولین راهبرد عباسیان در استفاده از قدرت نرم حمایت عملی و نه الزاما رسمی از محدثین خوشنام که به دلیل اختناق سیاسی رسما از نظام سیاسی امامت حمایت نمیکردند؛ در مقابل جاذبه اجتماعی نیرومند امامان اسلام بود. در این شرایط است که نه رسما ولی عملا در مقابل مکتب فقهی اهلبیت مکاتب جدیدی شکل میگیرد. در این دوره جلسه درس ابوحنیفه بهعنوان محدثی که سابقه شاگردی امام جعفرصادق را در کارنامهاش دارد مورد توجه قرار گرفت بهگونهای که از میان شاگردانش قاضیانی برای قضاوت در بلاد اسلامی انتخاب میشدند و فرزندان نخبگان سیاسی به جلسه درسش رفتوآمد میکردند. البته این امر به آن معنا نبود که او دل به خلافت عباسی سپرده و قلبا از مکتب اهلبیت روی برگردانده باشد؛ از همینرو سرانجام دستگیر و زندانی شد و در زندان هارونالرشید جانبهجان آفرین تسلیم کرد. پس از او مالک بن انس و پس از او شافعی در چنین موقعیتی قرار گرفتند در حالی که هردو به دلیل اختناق سیاسی رسما از نظام سیاسی امامت حمایت نمیکردند و خلفا به سکوتشان درباره نظام سیاسی تراز قرآن یعنی نظام سیاسی امامت محمدی و سکوت درباره شیوه حکومت رسولالله(ص) راضی بودند. سیاست بهرهگیری از محدثان خوشنامی که رسما از نظام سیاسی امامت حمایت نمیکردند، زمینهساز شکلگیری مذاهب فقهی حنفی، مالکی و شافعی شد. بهدنبال آن، مردم به جریانهای گوناگون گرایش یافتند و هر گروه از یکی از این مذاهب تبعیت کرد. در این میان، پیروان فقه اهلبیت(ع) با عنوان «شیعه جعفری» شناخته شدند؛ اما ماجرا به همینجا ختم نشد. با به بنبست رسیدن مامون در ادامه استفاده از قدرت نرم در برابر امامان اسلام، بهویژه امام هشتم(ع) و ناکارآمدی راهبردهایی همچون حمایت عملی از محدثین خوشنام در مقابل مکتب فقهی اهلبیت، ترجمه آثار یونان باستان که آشکارا از بردهداری و تبعیض اجتماعی حمایت میکرد و مناظرات بینالادیانی و با بهشهادت رسانیدن امام هشتم استفاده از قدرت سخت در مقابل امامان اسلام و پیروانشان در دستور کار قرار گرفت. اگر در دوره استفاده از قدرت نرم، زندان و شکنجه و بهشهادت رسانیدن امام آخرین گزینه بود در دوره استفاده از قدرت سخت بهشهادت رسانیدن امامان اسلام اولین گزینه سلاطین عباسی شد و به همین دلیل میانگین طول عمر امامان اسلام بیش از 26 سال کمتر از میانگین طول عمر امامان اسلام در دوره استفاده از قدرت نرم است. [نک: اسلام و سکولاریسم از آغاز تا امروز ص 166 ]. در دوره استفاده از قدرت سخت از مدرسه احمد بن حنبل حمایت شد و او آخرین فتوای ممکن را بهنفع سلاطین قریش [چه سلاطین اموی و چه سلاطین عباسی] داد و فتوا داد که از حاکم باید تبعیت کرد ولو فاسق و فاجر باشد و مالیات شرعی را باید به حاکم داد ولو در موارد خودش مصرف نکند و به همین دلیل است که پس از او دیگر از مدرسه فقهی دیگری حمایت نشد و مذاهب اهل جماعت که اکثریت خاموش جامعه بودند به سه مذهب حنفی، مالکی و شافعی محدود شد و مذهب اهل سنت (که اقلیت طرفدار سنت سیادت سلاطین قریش بودند) نیز مذهب حنبلی شد و مذاهب اهل جماعت و سنت به چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی محدود شد. بنابراین، تکثر محدود مذاهب در جامعه اسلامی معلول سیاست عباسیان در دو دوره استفاده از قدرت نرم و سخت است وگرنه در اسلام فقط یک مذهب وجود دارد و آن مذهب حضرت محمد رسولالله(ص) است و بس. امامان اسلام از علی بن ابیطالب تا حسنبن علیالعسکری همه پیرو مذهب محمدرسول الله(ص) بودهاند و اصولا فلسفه وجودی نهاد عصمت در اسلام و کارویژه 14معصوم اسلام که حضرت فاطمه(س) بیتردید یکی از آنهاست بیان و توضیح و تشریح مذهب محمدرسول الله(ص) است. تصادفی نیست که فتاوای امامان اسلام از نوعی «این همانی و تطابق ذاتی» برخوردار است، در حالیکه در فتاوای مدارس فقهی مذاهب اهل جماعت و سنت چنین خصوصیتی دیده نمیشود. عنصر ذاتی در مذهب محمدرسولالله(ص) شیوه حکومت او یا نظام سیاسی اسلام است، یعنی حکومتی که منبعث از اراده آزاد و آگاه مردم خودآگاه و خداآگاه است که با شناخت و پیروی و تبعیت از امام که خودآگاهترین و خداآگاهترین فرد جامعه است و شرکت در چرخههای تصمیمگیری شورایی و مشورتی به رهبری او شکل عملی پیدا میکند و بهعنوان نظام سیاسی امامت محمدی شناخته میشود [نک: امامت و جهان امروز]. اصولا مبداء تاریخ مسلمانان جهان آغاز کار نظام سیاسی امامت محمدی با هجرت پیامبر از مکه به مدینه است و این مسأله بهاندازهای اهمیت دارد که بهجای آنکه بعثت پیامبر مبداء تاریخ مسلمانان شود هجرت پیامبر و تاسیس نظام سیاسی امامت محمدی مبداء تاریخ مسلمانان شد. در مقابل مذهب تشیع نبوی یا تشیع محمدی، تشیع سفیانی یا تشیع اموی قرار دارد که در آن رجعت به شیوه سلاطین سلف (اعم از سلاطین قیصری یا کسروی) سنت رایج است یعنی بازگشت به اشرافیت، تبعیض و سرکوب تودههای مردم. اگر امروز به شیوه سلاطین جور در بلاد اسلامی دقت شود ویژگیهای تشیع اموی یعنی اشرافیت و تبعیض و سرکوب تودههای مردم بهروشنی دیده میشود. ستیزش سلاطین جور با جمهوری اسلامی نیز ریشه در ستیزش ذاتی آنها با مردمسالاری اسلامی و تشیع نبوی دارد. امروز هر کس از عدالت، آزادی و جمهوری اسلامی حمایت کند، با استکبار و امپریالیسم به مبارزه برخیزد و به لوازم پیمودن راه خدا ملتزم باشد، شیعه محمدی و پیرو تشیع نبوی است. در مقابل، هر کس از تبعیض، اختناق و استبداد حمایت کند، شیعه سفیانی و پیرو تشیع اموی به شمار میآید. هیچکس نیز نمیتواند مدعی بیطرفی باشد؛ چرا که سکوت در برابر بیداد و دوری از صف بیدادستیزان نیز در عمل نوعی انتخاب و موضعگیری است.
مروری بر فهرست مهمترین فیلمهای تابستان ۲۰۲۶ هالیوود